بعد از حدود یه سال اومدم اینجا پست بذارم.
فکر کنم صحبت با دوستانم در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی یادم انداخت که...
ای بابا!
ولش کن.
هر چی بود فرصتی دست داد بیام اینجا دو کلوم با خودم(!) خلوت کنم.
امروز حس گریه بود. حس دلتنگی. حس تنهایی حس غم
امروز دنبال یه شونه می گشتم که که سرم رو بذارم روش گریه کنم ولی کسی نبود.
راستی شما شده یه بار به هیچ دلیلی گریه کنین؟ یا یه وقت دلتنگ یه چیزی بشین و با خودتون خلوت کنین.
میشه یه آدرس به من بدین.
دنبال یه کی می گردم که هر وقت دوست داشتم واسش اشک بریزم. یکی که همیشه واسم وقت داشته باشه. یکی که همیشه آغوشش باز باشه واسم. یکی که فقط نشنوه دلداریم بده. راه نشونم بده. نوازشم کنه. من تو بغلش جا شم. واسه من همیشه گوش شنیدن داشته باشه. یکی که همیشه باشه. همیشه همیشه پیشم باشه. واسه حرف زدن باهاش نگران پیدا کردنش نباشم. دنبالش نگردم. خلاصه یکی که همیشه پیشم باشه و مهربونیش بیشتر از بدی های من باشه.
فکر می کنم یکی رو قبلا داشتم ولی نمیدونم الان کجاست؟ فکر کنم گمش کردم علتش هم اینه که وقتی دلم گرفت پیداش نکردم واسش حرف بزنم خودم رو خالی کنم. میدونید چرا ازش آدرس نگرفتم؟ آخه هر وقت دلم می گرفت همین دور و برم بود. آغوشش باز بود واسم. ولی امروز نبود

هیچ وقت فکر نمی کردم باید آدرس ازش بگیرم. شاید هم رفته؟
یا من ازش دور شدم.
آره. فکر کنم اون هنوز همونجاست. من ازش فاصله گرفتم.
راستی دوستای من یه سوال ازتون دارم واسه من که خیلی از اون دوستم فاصله گرفتم کسی میدونه نزدیکترین راه کدومه؟ ومسیرش کدوم وریه؟ تو نظراتتون آدرس بدین.
مرسی از همتون