تبلیغات
مدیونم و بدهکار

مدیونم و بدهکار

با تمام وجود گناه کردیم، اما نه نعمتهایش را از ما گرفت، نه گناهانمان را فاش کرد ... بیندیش اگر اطاعتش کنیم چه میکند!

بعد از حدود یه سال اومدم اینجا پست بذارم.
فکر کنم صحبت با دوستانم در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی یادم انداخت که...
ای بابا!
ولش کن.
هر چی بود فرصتی دست داد بیام اینجا دو کلوم با خودم(!) خلوت کنم.
امروز حس گریه بود. حس دلتنگی. حس تنهایی حس غم
امروز دنبال یه شونه می گشتم که که سرم رو بذارم روش گریه کنم ولی کسی نبود.
راستی شما شده یه بار به هیچ دلیلی گریه کنین؟ یا یه وقت دلتنگ یه چیزی بشین و با خودتون خلوت کنین.
میشه یه آدرس به من بدین.
دنبال یه کی می گردم که هر وقت دوست داشتم واسش اشک بریزم. یکی که همیشه واسم وقت داشته باشه. یکی که همیشه آغوشش باز باشه واسم. یکی که فقط نشنوه دلداریم بده. راه نشونم بده. نوازشم کنه. من تو بغلش جا شم. واسه من همیشه گوش شنیدن داشته باشه.  یکی که  همیشه باشه. همیشه همیشه پیشم باشه. واسه حرف زدن باهاش نگران پیدا کردنش نباشم. دنبالش نگردم. خلاصه یکی که همیشه پیشم باشه و مهربونیش بیشتر از بدی های من باشه.
فکر می کنم یکی رو قبلا داشتم ولی نمیدونم الان کجاست؟ فکر کنم گمش کردم علتش هم اینه که وقتی دلم گرفت پیداش نکردم واسش حرف بزنم خودم رو خالی کنم. میدونید چرا ازش آدرس نگرفتم؟ آخه هر وقت دلم می گرفت همین دور و برم بود. آغوشش باز بود واسم. ولی امروز نبود
هیچ وقت فکر نمی کردم باید آدرس ازش بگیرم. شاید هم رفته؟
یا من ازش دور شدم.
آره. فکر کنم اون هنوز همونجاست. من ازش فاصله گرفتم.
راستی دوستای من یه سوال ازتون دارم واسه من که خیلی از اون دوستم فاصله گرفتم کسی میدونه نزدیکترین راه کدومه؟ ومسیرش کدوم وریه؟ تو نظراتتون آدرس بدین.
مرسی از همتون

چهارشنبه 13 بهمن 1389

سبز متوهم یعنی چه؟

نویسنده: عاشق باران   

نوشته زیر کار من نیست. مربوط به آقای امید حسینی است. این هم ایمیلشونه
omidhosseini80@gmail.com
تو مجله اینترنتی روزانه گذاشته شده بود که خالی از لطف ندیدم تو وبلاگ البته به اسم خودشون بذارم.

رویای نیمه شب سبزها
درباره انقلاب مردم مصر و تونس

این نوشته نه به معنای جدی گرفتن تحلیل های این روزهای سبزهاست، که به خاطر این است که بدانیم با چه جماعت متوهمی طرف هستیم!

تشبیه جنبش سبز به انقلاب مردم تونس و مصر به اندازه تشبیه جنبش سبز به انقلاب اسلامی مردم ایران مضحک و خنده‌دار است. ذوق زدگی سبزها هم از انقلاب مردم عرب آنقدر مسخره است که آدم را یاد شعارها و تحلیل‌های سال گذشته آنها می‌اندازد.

اگر یادتان باشد یک سال پیش هم که در انتخابات ریاست جمهوری و در یک فرایند کاملا قانونی و مردمی شکست خوردند، با اغتشاش و آشوب به خیابان‌ها آمدند و برای توجیه آشوب‌های خود، صحنه‌های مبارزاتی مردم ایران را در انقلاب اسلامی سال ۵۷ به رخ ما ‌می‌کشیدند!

سبزهای متوهم تصور می‌کردند که  انقلاب اسلامی، با همان شعارهای انقلابی سرنگون می‌شود! خیال می‌کردند چون انقلاب با شعار «الله اکبر» به پیروزی رسیده، پس با همان «الله اکبر» هم فرو می‌ریزد! گمان می‌کردند چون شعار مردم مظلوم و محروم ایران «مرگ بر شاه دیکتاتور» بود، پس جمهوری اسلامی هم با شعار «مرگ بر دیکتاتور» فرو می‌پاشد!

یادم هست همان روزهای آشوب و اغتشاش، برخی کاربران بالاترین که بدجوری خواب و خیال پیروزی انقلابشان را می‌دیدند، برای تقویت روحیه خود و دوستانشان می‌نوشتند «بچه‌ها نا امید نشوید. انقلاب سال ۵۷ هم از خیابان‌های شمال تهران آغاز شده بود!»

می‌خواستند جنبش موهوم سبز را به انقلاب اسلامی تشبیه کنند اما در نهایت به کاریکاتور انقلاب تبدیل شدند و امروز که از تشبیه خود به انقلاب اسلامی مردم ایران به جایی نرسیده‌اند، باز هم برای تقویت روحیه، خودشان را به انقلاب مردم تونس و مصر شبیه می‌کنند!

این روزها که نوشته‌ها و تحلیل‌های آبکی برخی سبزها را در سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف از جمله شبکه‌های اجتماعی می‌خوانیم، مطئمن می‌شویم که با آدم‌هایی طرفیم که هنوز هم در همان رویاها و حال و هوای توهمی سال گذشته خود سرگردانند.

از قدیم گفته‌اند هر گردی گردو نیست! اینکه هر کسی سنگ و کوکتل مولوتف به دست بگیرد و الله اکبر بگوید و مرگ بر دیکتاتور، الزاما حق با او نیست. اینکه سبزها با دست زدن ناشیانه و منافقانه به این قبیل اعمال، موفق نشدند اما مردم تونس و تا حدودی مردم مصر و یمن و اردن و عربستان موفق شدند، خود دلیل حقانیت مردم آن کشورها و ناحق بودن سبزهای متوهم است. اینکه حکومتی کمتر از یک ماه فرو می‌ریزد و رییس جمهور مستبدش فرار می‌کند، خود بزرگترین دلیل دیکتاتوری و غیرمردمی بودن چنان نظامی است و اینکه سبزهای آشوبگر، در طول چند ماه نتوانستند مردم را با خود همراه کنند، خود بزرگترین دلیل مردمی بودن نظام ماست.

شباهت را باید در جزء جزء قضایا جستجو کرد نه اینکه چون هر دوی ما شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر می‌دهیم پس مخالف دیکتاتوری هستیم. آنجا حکومتی بر سر کار است که در ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته، رییس جمهور دیکتاتورش در انتخاباتی فرمایشی و یک نفره، در قدرت ابقا می‌شد، اما اینجا نظامی وجود دارد که منتقدین فعلی، حداقل نیمی از ۳۰ سال گذشته را صاحب قدرت بوده‌اند! آنجا با اکثریتی مواجه هستیم که در هیچ انتخاباتی به بازی گرفته نمی‌شدند، اما اینجا با اقلیت دیکتاتوری که به هر قیمتی می‌خواست به قدرت برسد. آنجا مردم از سیاست‌های حکومت خود در قبال جهان اسلام و فلسطین و آمریکا و رژیم صهیونیستی شکایت دارند، اما اینجا شعار «نه غزه نه لبنان و مرگ بر چین» بلند بود!

کدام شباهت؟ سبزها دلشان را به چه خوش کرده‌اند؟ اگر جنبش مخملی آنها شبیه انقلاب مردم تونس و مصر و اردن و یمن بود، پس چرا اسرائیل و آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان از آنها حمایت کردند و امروز از مردم یمن و مصر و تونس و اردن حمایت نمی‌کنند؟ چرا آمریکا سبزها را به خشونت بیشتر و مقاومت بیشتر در برابر جمهوری اسلامی تشویق می‌کرد، اما امروز مردم مصر و تونس را به آرامش دعوت می‌کند؟!

اگر شباهتی وجود داشته باشد، انقلاب مردم مصر و تونس را باید شبیه انقلاب اسلامی دانست که در هر دوی آنها، حکومت‌های دیکتاتوری وابسته به آمریکا در منطقه سقوط کردند و حرکت سبزها را هم باید شبیه انقلاب‌های رنگین و مخملی اوکراین و گرجستان و قرقیزستان دانست که حکومت‌هایی وابسته به آمریکا روی کار آمدند. پس سبزها به جای این خواب و خیال آشفته و تشبیه خنده‌دار خود به مردم تونس و مصر، بهتر است فکر کنند که چرا عرب‌ها توانستند و سبزها نتوانستند؟!

البته زمان انقلاب اسلامی هم آمریکا برای نجات سلطنت شاه و در حقیقت برای حفظ منافع خود در منطقه، گاهی مجبور می‌شد از شاه انتقاد کند، اما دیگر کار از کار گذشته بود، همچنانکه امروز هم دست و پا زدنشان در مصر و تونس فایده‌ای ندارد. پس دنبال شباهت ظاهری گشتن و معنا و مفهوم را ندیدن، دردی از جماعت سبز درمان نمی‌کند، جز اینکه موقتا آنها را در فضای توهمات و خیالات خود نگه می‌دارد که البته این حالت با مصرف چند قرص اکس و شیشه هم بدست می‌آید! باید دنبال شباهت باطنی باشند که شباهتی در کار نیست.

سبزها اگر کمی وقت می‌گذاشتند و علل اصلی انقلاب مردم عرب را می‌فهمیدند، شاید در جنبش خود موفق‌تر بودند. اگر معنای واقعی دیکتاتور و دیکتاتوری را می فهمیدند و اگر می‌دانستند که انتخابات فرمایشی مصر و تونس یعنی چه و دوره ۲۰ ساله یا ۳۰ ساله ریاست جمهوری یعنی چه و اگر معنا و مفهوم حمایت‌ کشورهای غربی از دولت های مرتجع و دیکتاتور عرب را می‌فهمیدند، آن وقت معنای پیروزی انقلاب مردم عرب و دلائل ناکامی  جنبش خود را هم می‌فهمیدند.

اما نه، این توقع زیادی است که انتظار داشته باشیم سبزها معنای این انقلابها را بفهمند! جماعتی که درد اصلی جامعه خود و مردم مملکت خودش را نشناسد، چطور ممکن است درد مردم مصر و تونس را بشناسد و بفهمد؟ جماعتی که هنوز نفهمیده علت اصلی فراگیر نشدن جنبش خیابانی سبز در ایران چیست، چطور می‌تواند علت موفقیت انقلاب مردم مصر و تونس را بفهمد؟

انقلاب مردم عرب که سالها به علت حمایت همه جانبه‌ی کشورهای غربی از جمله آمریکا از رژیم‌های استبدادی منطقه، در خفقان بسر می‌بردند، بزرگتر و پرمعناتر از این تحلیل‌های خاله زنکی سبزهاست. آنقدر پرمعنا که قطعا همه معادلات منطقه و دنیا را برهم خواهد زد.

چه کسی منکر این است که سرنگونی دیکتاتورهای منطقه، اول از همه به ضرر رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا و غرب در منطقه است؟ و چه کسی منکر این حقیقت مسلم است که انقلاب مردم عرب، اول از همه به نفع جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی در منطقه است؟

البته ما اصراری نداریم که سبزها حتما واقعیت را بپذیرند و منطقی باشند، ما خوشحالیم که این جماعت همچنان در توهمات خود به سر می‌برند و خیال بیدار شدن هم ندارند!

سه شنبه 12 بهمن 1389

رسول الله ستون وحدت امت اسلام

نویسنده: عاشق باران   

دوباره سلام
سلامی به درازای یک ماه نبودن و به شدت شب های امتحان رو تحمل کردن
امشب که مصادف با سالروز رحلت پیامبر اسلام(ص) و سلاله پاک و کریم حضرتش، امام حسن بن علی المجتبی(ع) است خواستم مطلبی هر چند مختصر در رثای پدر بزرگوارمان حضرت محمد بن عبدالله(صلوات الله و سلامه علیه) بنویسم. البته باید بگم نوبتی هم باشه نوبت قسمت دوم موضوع ولایت و ولایت پذیری است. اما برای اینکه اون مطلب در حال آماده سازی است و هنوز از تنور بیرون نیومده لذا فعلا از نوبت خارج می شود.
این ناچیز را تقدیم می کنم به حضرت ختمی مرتبت، رحمة للعالمین، محمد امین(ص)،باشد که فردا روزی در قیامت خالی بودن دستمان در نظر حضرتش بزرگ جلوه ننماید.

السلام عیلک یا رسول الله یا امام الرحمة یا سیدنا و مولانا انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله وقدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عندالله
کدام مسلمانی است که در مورد لزوم اتحاد مسلمین در هر عصر و زمانی تردید داشته باشد؟ کیست نداند هر آنچه که بر سر امت اسلام می رود از ناحیه جباران عالم و مزدوران و منافقان داخلی ظاهرا مسلمان رفته است؟و در نهایت کدام مسلمانی است که در محوریت بودن رسول الله و قرآن در موضوع اتحاد مسلمین دودل باشد؟
رسول الله که به پیامبری مبعوث شدند، از هیچ تلاشی در جهت جذب بیشتر بشریت به این آیین الهی فروگذار نکردند. تهمت ها شنید. برچسب شاعری ، ساحری و ... را متوجه خود دید. اما کم نگذاشت. از دوست و آشنا و فامیل گرفته تا همسایه و بزرگ و کوچک زخم هاخورد. آنقدر مهربان بود که به دیدار آن کس رفت که هر روز بر روی مبارک پدرمان خاکستر می ریخت.
یا رسول الله، یا رحمة للعالمین
تو که بودی که خداوند برتز از تو خلق نکرد. و آنقدر عزیز بودی که خداوند به جان عزیزت در قرآن سوگند خورد. ((لعمرک إنهم لفی سکرتهم یعمهون)).
رسول الله!
پدر! من کی می توانم از تو به خاطر لطفی که در حق من کردی تشکر کنم.
کی می توانم خداوند را به خاطر نعمت وجود تو در عالم سپاسگزار باشم.
اخیرا به کرات دیده ام که از زبان کوروش و زرتشت و ... سخنان زیبایی نقل می کنند. من نه زرتشت را می شناسم نه کوروش را.
اما کدامین سخن گهرباری است که از دهان مبارک تو و ذریه طاهرت گفته نشده باشد. کدام چراغ خاموشی است در زندگی بشر که بدست تو روشن نشده باشد؟ کدامین راه سعادتی است که توسط تو تبیین نشده باشد؟
والله تو پدری را در حق ما تمام کردی اما اجازه ندادند تا تاریخ این محبت را لمس کند.
یا رحمة للعالمین!
دلم پر درد است از داغی که سقیفه را باعث آن می دانم. اما چه بگویم که اکنون نیاز به وحدت است. نمی دانم آیا حرف از سقیفه زدن مخل اتحاد است یا نه.
اما نمی توانم اشاره به آن نداشته باشم. در عزای تو شاید نوحه خوانان در اشاراتشان به ریخته شدن خاکستر، شکستن دندان مبارکت، تبعید و ... اکتفا کنند. لیکن من سقیفه را روضه ای می دانم که در حق تو باید خواند، شکست درب خانه مادرمان را روضه ای می دانم که صاحب آن تویی.
یا رسول الله! تو آنقدر خودت را به زحمت انداختی که خداوند هم به زبان آمد. چرا خودت را می رنجانی؟ جان عزیز تو حیف نیست که توسط این مردم نادان به رنجش افتد؟
23 سال خدمت تو به بشریت و یک وصیت مهم:
انی تارک فیکم الثقلین. کتاب الله و عترتی اهل بیتی ...
اما به ساعتی نکشید که فراموششان شد آنجه وصیت کردی. به طرفة العینی آنکه شایسته نبود جانشین کسی شد که در حال تدفین پیکر مبارکت بود.
آن مجاهدت ها که تو کردی و آن رنجش هایی که متحمل شدی کافی نبود تا ولایت پذیری در امتت نهادینه شود؟ کافی بود.
ولی خداوند اگر نخواهد کسی را هدایت کند، نمی کند.
امروز امت اسلام به وحدت نیاز دارد و باز می توان از نعمت وجود قرآن و پیامبر اعظم و آل طاهرینش بهره جست.
امت های اسلامی که اکنون کم کم به خیزش علیه حکومت های استبدادی و شیطانی برخاسته اند باید توجه کنند که وحدت نیاز ضروری و لازم اوضاع امروز و هر زمان است.
بس است سرپیچی از فرمان رسول الله!
امروز فقط وحدت وحدت وحدت
وحدت یادگار پیامبری است که بعد از او قدر این یادگار را فقط علی و اندکی دانستند. آنجا که برای عدم ایجاد تفرقه بین امت اسلام 25 سال و(به نظر من 30 سال یعنی تا آخر عمر مبارک) دندان بر حگر گذاشت و لب فرو بست تا اوضاع وخیم تر نشود.
حال اگر امت های اسلامی این مهم را در نظر نگیرند، دشمنانی که دندانهای طمع خود را با حقد و غضب به هم فشرده اند، بر گرده شان سوار خواهد بود.
والسلام

به نام مولای مالک الملک
می خواهم اولین مطلبی را که پس از مقدمه می نویسم از ولایت پذیری باشد. راستش را بخواهید این مطلب را دیشب نوشتم و یهو به فکرم زد که تو این گرمی بازار وبلاگ نویسی، یه وبلاگ بزنم و اینارو اونجا بنویسم. از خدا می خوام که مطالبی که می نویسم برای خودش باشد. آمین
و انسان آفریده شد. خداوند به او اختیار و آزادی عمل داد. اما مجوز هر عملی را نداد. انسان مختار شد که هر کاری دوست دارد و در توانش باشد انجام دهد اما مجاز نشد. اختیار دادند اجازه ندادند. (به نظر من خدا خیلی خیلی انسان رو  تحویل گرفت که بهش اجازه هر کاری رو نداد ولی او را مختار کرد)
پروردگار عالم برای اینکه محدوده اعمال مجاز انسان و موارد دیگری را به او بشناساند پیامبران را فرستاد تا برنامه زندگی او و حیطه وظایفش را به او بگویند. هر کس از بندگان که پیامبران را اطاعت کرد نجات یافت و هر کس که آنها را کنار زد هلاک شد.
آخرین پیامبر که آمد دین و آیینی را آورد که برای تمام زمان و مکان بود. دینی که باید در آینده جریان داشته باشد و آنقدر غنی باشد که ختم رسالت را جبران نماید. برای بقای دین و حفظ و حراست از آن، خداوند حکیم به آخرین پیامبر دستور داد که حافظ دین را بعد از خود به مردم معرفی کند که اگر نکند انگار رسالتی انجام نداده است. 
(دوستان با خودمان فکر کنیم چرا چنین پیامی آنقدر مهم است که عدم ابلاغش با عدم انجام رسالت برابری می کند؟ مگر در امر ولایت چه نهفته و آشکاری وجود دارد؟ جواب این سوال را می توانید در فطرت خود بیابید.)
این پیام به اندازه ای مهم و حیاتی است که شرط اتمام رسالت و تکمیل آن شده و اگر نکند انگار هیچ نکرده.
پس مساله خیلی مهم است.
شاید بتوان گفت واژه ولایت پس از آنکه در آیات قرآن می آید در کلام پیامبر جان تازه ای می گیرد و مسلمین باید زین پس این واژه را زیاد بکار ببرند. آنجا که فرمود:
 من کنت مولاه ف(هذا) علی مولاه
ای کسانیکه مرا، صاحب اختیار، سرپرست، رهبر، امام و در یک کلمه مولای خود می دانید، بدانید پس از من علی بن ابیطالب(ع) مولای شماست. پس از من علیست که صاحب اختیار شماست.
انسان اگر به حال خود وا گذاشته می شد معلوم نبود به کدام ورطه ای در فساد کشیده می شد. چرا که «إن النفس لأمٌارٍة بالسوء». نفس، انسان را بسیار به بدی امر می کند. حال فرض کنید انسان به حال خود رها می شد. به یقین خوش بینانه ترین عاقبتی که می توان برای انسان متصور شد همان است که ملائک پیش بینی کردند.
پس انسان نیاز دارد تا کسی بالای سر داشته باشد. کسی که به او درست و غلط را تذکر دهد و از عاقبت کردارش او را با خبر نماید.
مطمئنا هیچ کس به اندازه پرودگار انسان این شایستگی را ندارد که درست و غلط را به انسان بنمایاند همانگونه که تا الان حجت را بر انسان تمام کرده است. تا زمانیکه پیامبران بودند امر ولایت(یعنی هدایت بشر به سمت خوبی ها و هشدار از بدی ها) بر عهده آنان بود و پس از آن در واقعه بزرگ غدیر این امر به امامان معصوم پس از پیامبر واگذار شد.
امامان و رهبران جامعه اسلامی باید پس از پیامبر طبق سیره وسنت او و البته آیات قرآن جامعه را هدایت می کردند و از فراز و نشیب ها عبور می دادند.
متاسفانه با غصب مقام ولایت توسط کسانیکه این ردا به تن آنها بسیار بزرگ می نمود، امر ولایت از مسیری که باید در آن قرار می گرفت منحرف گشت و آینده اسلام را با تهدیدات بسیاری چون انحراف از اصول اساسی اسلام ناب محمدی(ص)، تولید بدعت ها، تفسیر به رای قرآن و ... روبرو شد که نتیجه عدم ولایت پذیری مسلمین از رسول خدا بود. چرا که اگر مسلمین در مقابل این غصب ولایت همچون اول مدافع حریم ولایت یعنی حضرت صدیقه طاهره(س) ایستادگی می کردند و حق ولایت را به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) می سپردند مطمئنا آسیب هایی که در دوران 3 خلیفه اول متوجه جامعه اسلامی شد، پیش نمی آمد و الان ما در یک مدینه فاضله ای قرار داشتیم که نیازی به انتظار برای تحقق جامعه مطلوب اسلامی وجود نمی داشت.
فکرش را کنید اگر امیرالمؤمنین(ع) طبق وصیت رسول الله یا بهتر بگویم طبق فرمان محکم الهی که مصلحت انسان را از همه بهتر می داند، هدایت جامعه اسلامی را عهده دار می گشت و امامان پس از ایشان نیز هر یک این کشتی را به سر منزل مقصود رهنمون می شدند، هم اکنون جامعه اسلامی  یا بالاتر جهان چه وضعی می داشت؟ نه بدعتی وجود داشت تا با آن مبارزه شود نه شیعه وسنی که نگران اختلال در وحدت می بودیم و هزار نعمت دیگر که با اندکی تفکر در این زمینه می توان آنها را استخراج کرد. نعمت هایی که به خاطر سرپیچی از دستور رسول خدا جامعه و جهانیان از آن محروم ماندند.
بگذریم...
پس از 25 سال از رحلت رسول خدا که امر هدایت جامعه اسلامی بر عهده 3نفر افتاد که نباید، حال امیرالمؤمنین با اکراه فراوان این مسئولیت را به عهده گرفته که شاید کمتر از 10% شباهت به آنچه که رسول خدا به جای نهاد، داشت.
بدعت های بسار گریبانگیر جامعه شده، مسلمین درجه بندی شده اند، اما نه بر اساس تقوا که بر طبق سابقه ای که در اسلام داشتند که اصلا ملاک صحیحی نبود. بیت المال به آنی بیشتر می رسید که در اسلام سبقه بیشتری داشت. اگر جنگی اتفاق می افتاد برای کشورگشایی بود. نماز طور دیگری خوانده می شد، متعه حرام شد، نماز مستحب به جماعت خوانده شد و ...
به هر حال از اسلام جز نامی نمانده بود و این امیرالمؤمنین بود که باید اسلام را به آنچه که باید باشد برمی گرداند.
یقینا کسانیکه مسلمان درجه یک هستند(نظیر طلحه و زبیر و ...) نمی توانند تحمل کنند که به اندازه تازه مسلمانی حق از بیت المال بکیرند و اینجاست که عدالت به مزاج خواص و بزرگان اسلام تلخ می آمد و در مقابل امام قدها افراشته می شود.
مردم از امیرالمؤمنین ولایت پذیری نمی کنند و بلای جمل، صفین و نهروان به سر جامعه می آید و ما وقع را می دانید.
نوبت به امام حسن(ع) می رسد. مردم ولایت را نمی پذیرند. امامشان را تنها می گذارند و او را مجبور به صلح با معاویه(علیه اللعنة) می کنند. معاویه ای که پس از به شهادت رساندن امام مجتبی(ع) عهد خود را می شکند و ناخلفی را جانشین خود ناخلفش می کند. کسی که بعد از او <علی الاسلام والسلام>.
حسین (ع) به پا می خیزد و از مردم برای نجات دین خدا یاری می خواهد.ولایت را نمی پذیرند <فوقع ما وقع>
این مسیر ادامه پیدا می کند تا عصر غیبت.
تاریخ اسلام پر است از این داستان ها که بدنامانش کسانی اند که ولایت طاغوت را به ولایت حق و خدا یا از ترس یا به یکی از ابزار مثلث شوم «زور، زر ، تزویر» ترجیح می دهند. 
بی بصیرتی بی بصیرتی بی بصیرتی
اما اگر داستان خوانده شد باید از آن عبور کرد. نباید در آن ماند، باید از آن عبرت گرفت تا دیگر تکرار نگردد.
در عصر غیبت هستیم. مولای مان حاضر است ولی ظاهر نیست. چه کنیم و چگونه بفهمیم که چه باید کرد؟ چگونه از او بخواهیم که راه را به ما بنمایاند؟ چگونه در فراز و نشیب های زمانه راه صواب را از غلط آن تشخیص دهیم؟؟؟؟
این مطلب ادامه دارد...

شنبه 27 آذر 1389

مقدمه

نویسنده: عاشق باران   

بسم الله الرحمن الرحیم
ای نام تو بهترین سرآغاز  بی نام تو نامه کی کنم باز
حمد و سپاس خداوندی را که نعمت حیات به بشر ارزانی داشت. برنامه زندگی او را به پیامبران ابلاغ نمود و برای او در طول مسیر زندگیش راهنمایانی را معین فرمود تا مسیر سعادت را پیموده و به درجه رضوان من الله اکیر نایل شود.
در این وبلاگ تصمیم دارم مطالبی را که خوانده، شنیده یا در آنها تفکر نموده ام و برایم علم شده را عنوان کنم تا شاید کمی از دین خود به دانسته هایم را ادا کنم. کمی از دین خود به معلمان و دانشمندانی که در رشد و پیشرفت علوم ناب اسلامی نقش داشتند ادا شود که البته(دانسته هایم) خیلی کم است. اما همین کم هم بد نیست در برابر تفکرات دوستان عزیز قرار گیرد. مورد نقدهای دلسوزانه قرار گیرد و تعمیر و مرمت شود. چون هیچ ادعایی نیست که این مطالب 100% صحیح و بدون نقص باشد.
امروز سالروز شهادت حضرت امام علی بن الحسین(علیه و علی آبائه الاطهرین السلام) است.
مناسب دیدم ترجمه دعای هشتم حضرت در صحیفه سجادیه را که در باب استعاذه است در ابتدای کار این وبلاگ بنویسم. باشد که تمامی نوشته های این وبلاگ چه از سوی من چه از سوی بازدیدکنندگان عزیز خالص برای خدا باشد.
خدایا به تو پناه می بریم از برانگیختگی و طغیان آزمندی، وشدت و تندی خشم، و چیرگی حسد، و ضعف و ناتوانی شکیبایی، و کمی قناعت و بدخویی و اخلاق زشت، و پا فشاری و زیاده روی در شهوت و غلبه عصبیت، و پیروی هوس، و سرپیچی از هدایت و خواب غفلت، و کوشش بیش از حد، و برگزیدن باطل به جای حق، و بر گناه پای فشردن، و کوچک شمردن معصیت، و بزرگ دانستن طاعت، و چون توانگران نازیدن، و فقیران را خوار شمردن، و نیازمندان را تحقیر کزدن، و در حق زیردستان کوتاهی کردن و نیکی و احسان کسی را که بر ما حقی دارد، پاس نداشتن.
(خدایا به تو پناه می بریم ) از اینکه پشتیبان ستمگری باشیم،
 یا ستمدیده ای را تنها گذارده، خوارش کنیم، 
یا آنچه که سزاوار آن نیستیم، بخواهیم،
 و در آنجه در قلمرو دانایی است و دانش و آگاهی می طلبد، از روی نادانی سخن بگوییم.
و به تو پناه می بریم از اینکه درباره کسی در اندیشه خیانت باشیم،
و در کردارمان، خود پسند و از خود راضی باشیم،
و آرزوهای دراز در سر بپروریم،
و به تو پناه می بریم از اینکه(نسبت به دیگران) بددل و بدنیت باشیم،
و گناهان کوچک را خرد و ناچیز بدانیم،
و از اینکه شیطان بر ما چیره گردد،
یا اینکه روزگار به ما گزند و آسیب برساند،
و سلطان ستمگر زمان، ما را در خود هضم کند و ایمانمان را تباه سازد،
و به تو پناه می بریم از اینکه دست خود را به اسراف بیالاییم،و روزی کفاف را از دست بدهیم،
و پناه می جوییم به تو از سرزنش وملامت دشمنان و از نیاز بردن به همگنان،
و زیستن در مشقت و رنج،
و مردن بدون آمادگی و بی زاد و توشه
و پناه می بریم به تو از عظیم ترین اندوه و دریغ،
و از بزرگترین مصیبت و بلا
و زشت ترین شقاوت و از بدی فرجام
و ناکامی و نامرادی از پاداش
و از رسیدن کیفر و آمدن عذاب
خدایا بر محمد و دودمانش درود فرست و مرا و همه زنان و مردان با ایمان را از همه آنجه را که بر زبان آوردم پناه ده 
ای مهربانترین مهربانان
(ترچمه محمد تقی خلجی انتشارات پیام مهدی)

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :